تبليغاتX
نغمه
بیش از پنجاه سال پیش (( لیو )) که یک جوان چینی بود عاشق یک زن 29 ساله بیوه به نام ((ژو )) شد . در آن زمان عشق یک مرد جوان به زنی بزرگتر از خودش پسندیده نبود و غیر اخلاقی شمرده میشد . بنابراین لیو و ژو تصمیم گرفتند برای جلوگیری از شایعات فرار کنند آنها به غاری در استان ژیانگ جین پناه بردند و زندگی مشترکشان آغاز شد . در آغاز بسیار بی چیز بودند و غذایی برای خوردن نداشتند به طوری که از گیاهان و ریشه درختان تغذیه کردند . آنها به برق هم دسترسی نداشتند و از یک چراغ نفتی استفاده میکردند . در دومین سال زندگی مشترک لیو کار خارق اعاده ای را شروع کرد . او برای آن که همسرش به آسانی بتواند از کوه پایین بیاید با دست خالی شروع به کندن پلکانی در دل کوه کرد و این کار را پنجاه سال ادامه داد نیم قرن بعد در سال 2001 گروهی از مکتشفین در کمال تعجب این زوج پیر را به همراه شش هزار پله کنده با دست پیدا کردند . چند ماه پیش لیو در سن 72 سالگی در هماه غار و در کنار همسرش فوت کرد. ژو روزهای متمادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود . دولت چین تصمیم گرفته که پلکان عشق و محل زندگی این زوج را حفظ و تبدیل به یک موزه کند . طی همین چند ماه اخیر بسیاری از مردم به دیدار این مکان عاشقانه رفته اند که چگونه عشق می تواند از انسانی با دست های خالی معجزه بیافریند و هر مانعی را از میان بر دارد این جملات در یادداشت های غار نوشته شده است : - - ریسک کن و بگو دوستت دارم - -عشق بیشتری برای ابراز کردن لازم است تا مخفی کردن - -عشق را به خاطر موقعیت مالی مضایقه وپنهان نکن - - عشق کامل کلیه ترس ها را دور میکند - -عشق یعنی میل به بودن زمان حال - -عشق یعنی داشتن بی تملک -عشق آنست که انجام دهی نه آنچه احساس کنم .
+ نوشته شده توسط نغمه در 87/04/29 و ساعت |

یک شنبه ساعت 2:30 ظهر تلفن خونه به صدا در اومد مادرم گوشی رو برداشت  فقط صدای داد مادرم رو شنیدم  گریه کردنش رو  و بعد که گوشی رو  قطع کرد فهمیدم یکی ا زاقوام نزدیک مون بر اثرسانحه تصادف در گذشت . هفته پیش یعنی 2 تیر 1387 عروسیش بود و 8 تیر 1387 عذاش و 10 تیر ماه عازم مکه بود باشوهرش..بدترین خبری که تو این چندین سال شنیدم همین بود پدر و مادرش اصلآ زنده نبودن مثل مرده متحرک  .

 

برای شادی روحش فاتحه یاد تون نره لطفآ                                                 

و برای  صبردادن به خانواده اش دعا کنید                                                    

 

التماس دعا.............................                                                      

 

 

+ نوشته شده توسط نغمه در 87/04/11 و ساعت |

گنه کردم  گناهی پر ز  لذت

کنار پیکری لرزان و مدهوش

خداوندا چه میدانی چه کردم

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

 

 

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

نگه کردم بچشم پر ز رازش

دلم در سینه بی تابانه لرزید

ز خواهش های چشم پر  نیازش

 

در آن خلوتگه تاریک خاموش

پریشان در کناراو نشستم

لبش بر روی لبهایم هوس ریخت

ز اندوه دل دیوانه رستم

 

فرو خواندم بگوشش قصه عشق:

ترا میخواهم ای جانانه من

ترا میخواهم ای آغوش جانبخش

ترا ای عشق دیوانه من

 

هوس در دیگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پیمانه رقصید

تن من در میان بستر نرم

بروی سینه اش مستانه لرزید

 

گنه کردم گناهی پر ز لذت

در آغوشی که گرم و آتشین بود

گنه کرد م میان بازوانی

که داغ و کینه جوی و آهنین بود.

 

                                      ((   فروغ فزخ زاد))

+ نوشته شده توسط نغمه در 87/03/08 و ساعت |